اساطیراسکاندیناویداستان ها

افسانه فنریر (Fenrir)

“فنریر” گرگی غول آسا در افسانه ای نورس است.او پسر بزرگ “لوکی” خدای حقه بازی و ترفند است.برادر فنریر “جورمنگند” است که شکل مار دارد و خواهر او “هِل” خدابانوی زیرزمین است که نیمه مرده و نیمه زنده است.اون صاحب دو توله به نام های “اسکول” و “هاتی” است.تا زمان راگناروک که جنگ آخر زمان نامیده می شود هاتی به دنبال بلعیدن ماه و اسکول به دنبال بلعیدن خورشید است.

چون خدایان نورس میتوانستند آینده را پیشبینی کنند به همین علت از بزرگ شدن جثه و مشکلاتی که “فنریر” برای آنها می ساخت آگاه بودن به همین علت تصمیم گرفتند او را غل و زنجیر کنند.هیچ زنجیری توانایی نگه داشتن این گرگ را نداشت به همین علت خدایان از دُوُرف ها (Dwarfs) که در ساخت و ساز ماهر بودنند کمک گرفتن.

 

مانسترپدیا,فنریر,افسانه فنریر

 

لطفا توجه داشته باشید که این مطالب طبق افسانه بوده و جنبه فانتزی و ماوراطبیعت دارد و خدایی جز خدای یکتا وجود ندارد

 

“پروس اِدا” (Prose Edda)شاعر و تاریخ دان نورس در قرن ۱۳ام در ۳ کتاب خود درباره فنریر توضیح داده است.

 

فصل ۱۳ و ۲۵ کتاب Gylfaginning

فنریر اولین بار اینجا نام برده شد که خدایان اودین،فریگ،ثور،بالدر و تیر در تلاش این بودند که فنریر را زنجیر کنند.او دوبار سخت ترین زنجیر هارا پاره کرده بود اما این بار آن ها از گلیپنیر (Gleipnir) که سازه ی دُوُرف ها بود استفاده کردند.برای اینکه کار غیرممکن را عملی کنند دُوُرف ها این زنجیر را از عناصری عجیب مانند صدای پای گربه، ریش زن، ریشه کوه، عاطفه خرس، نفس ماهی و تف پرنده ساختند.درحالی که مثل پارچه بود اما از هر آهنی محکم تر بود. آن ها وعده داده بودند که او را آزاد کنند ولی فنریر برای تعهد از تیر که بسیار شجاع بود خواست که دست خود را در دهان او بگذارد.اما وقتی فنریر فهمید که قرار نیست آزاد شود دست تیر را از جا کند.

 

مانسترپدیا,فنریر,افسانه فنریر

 

 

 

 فصل ۳۴ کتاب Gylfaginning

در این قسمت آمده است که “لوکی” و همسرش “آنگروبودا” با سه فرزند خود وارد سرزمین غول ها شدند.خدایان دردسر های زیادی را از این سه فرزند پیش بینی کردند بنابراین آن ها را تبعید کردند.”جورمنگند” به دریا پرت شد،”هِل” به نیلفهِیم یکی از نه سرزمین افسانه ای نورس تبعید و اما فنریر در خانه نگه داری شد.

از میان خدایان فقط “تیر” شجاعت اینو داشت که به فنریر غذا دهد.”فنریر” روز به روز بزرگ تر و عظیم الجثه می شد و مانند همه ی پیشگویی ها که به حقیقت پیوستند،این پیشگویی وجود داشت که “فنریر” به آنها آسیب می زند بنابراین خدایان نقشه ای چیدند.آنها سه زنجیر آماده کردند تا “فنریر” را به تله بیاندازند.

اولین زنجیر “لِیدینگ” نام داشت.آنها به “فنریر”گفتند که قدرتش را تست کند.فنریر قبول نمی کرد و میگفت این زنجیر خیلی محکم است با این حال با اولین تکان زنجیر پاره شد و فنریر خود را آزاد کرد.

دومین زنجیر “درومی” نام  داشت و بسیار از “لِیدنیگ” محکم تر بود.آنها به “فنریر” گفتن که اگر این را پاره کند خیلی معروف شده و به عنوان قویترین موجود شناخنه می شود.این زنجیر هم نتوانست “فنریر” را نگه دارد.

خدایان شروع به ترسیدن کردند که نکنه نتوانند “فنریر” را کنترل کنند بنابراین “اودین”،”اسکیرنیر” پیامرسان “فریر” را به سرزمین دُوُرف ها فرستاد و از آن ها کمک خواست.سومین زنجیر که به دست دُوُرف ها ساخته شده بود گلیپنیر نام داشت.خدایان این زنجیر پارچه مانند را دست به دست می چرخواندند و هرچه تلاش میکردند قادر به پاره کردن آن نبودند.وقتی به “فنریر” پیشنهاد دادند که این زنجیر را پاره کند او گفت:

“به نظر من این زنجیر به قدری محکم است که من از آن شهرتی نمی گیرم با اینکه مانند پارچه ای نازک است ممکن است با حقه ساخته شده باشد. این زنجیر به من وصل نخواهد شد.”

خدایان به او گفتند که این پارچه دربرابر زنجیر های قبلی ناچیز است و حتی اگر قادر به پاره کردن آن نباشی ما از تو نمی ترسیم و تو را آزاد می کنیم.سپس “فنریر” گفت:

“اگر من را ببندید و من قادر به آزاد کردن خود نباشم باید سال های طولانی صبر کنم تا کمکی از شما بگیرم.برای اینکه شجاعت من رو زیر سوال نبرید من به شرطی قبول میکنم من را ببندید که دست یکی از شما برای تعهد در دهان من باشد”

همه ی خدایان در دوراهی مانده بودند که “تیر” شجاعت نشان داد و دست راست خود را در آرواره های او قرار داد.هرچقدر فنریر لگد انداخت و تقلا کرد زنجیر محکم تر می شد  و کش می آمد.همه به جز “تیر” داشتند می خندیدند زیرا او دست راست خود را از دست داد.آنها طنابی را به نام گِلگجا به گلیپنیر وصل کردند و سر دیگر طناب به سنگی به نام گجول وصل شد که آن را در زمین فرو کردند.سنگ بزرگ دیگری به نام ثویتی را هم در زمین برای محکم کاری فرو کردند.

“فنریر” خشمگین شد و دهان خود را باز کرد و سعی کرد خدایان را ببلعد.خدایان شمشیری در میان دهان او قرار دادند که او نتواند دهان خود را باز و بسته کند.از آب دهان او رودخانه ای به نام وَن به معنای امید جاری شد.با اینکه میدانستند او در آینده “اودین” را می بلعد با این حال او را نکشتند چون خانه ی آنها مکانی مقدس بود و نباید خونی ریخته می شد.”فنریر” تا زمان راگناروک در این زنجیر می ماند.

 

 

فصل ۳۸ و ۵۱ کتاب Gylfaginning

 

در این قسمت آمده است که وقتی پسران “فنریر” ماه و خورشید را می بلعند ستارگان از آسمان محو می شوند،زمین به شدت می لرزد،درختان ریشه کن می شوند،کوه ها فروکش می شوند و تمام غل و زنجیر های فنریر باز می شود.می گویند که فنریر دهان خود را باز کرده و آرواره های بالایی آن آسمان و آرواره های پایینی آن زمین را می بلعند و می سوزانند. و از سوراخ بینی و چشم هایش آتش فواره می کند.”اودین” به مبارزه با “فنریر” می آید اما در نهایت خورده می شود و توسط “ویدار” پسر “اودین” به قتل می رسد.می گویند که “ویدار” یک لگد با یک کفش افسانه ی به فک پایینی فنریر زده و با دست خود آرواره بالایی او را می گیرد و دهانش را  پاره می کند و او را به قتل می رساند.

در کتاب های دیگر هم داستان هایی مانند این نوشته شده است ما همه به یک جا ختم می شود.

 

مبارزه فنریر و اودین

 

 

کشته شدن فنریر توسط ویدار

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
1 + 25 =


همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن